الشيخ محمد آصف المحسني
42
عاشورا واهميت دين (فارسى)
آيا مى دانيد در آخرين دقايقى كه امام حسين ( ع ) زمزمه مى كرد ، چه مى گفت ؟ امام حسين به فكر زنان و اطفال خود نيست ، براى فرزندانش ؛ على اكبر وعلى اصغر كه شهيدشده اند ، افسوس نمى خورد . براى زخم هايى كه در بدنش بود ناله نمى كرد . او حسين است و مى خواهد « حسينيت » را بياموزاند . او شكايت نمى كرد ، بلكه آهسته صدا مى زد : « خدا ! خدا ! » . من و شما نيز بايد هميشه بگوييم خدا و خدا به يادمان باشد . « من » و « ما » ارزشى ندارد ، ما همه مى ميريم و خاك مى شويم . هر چه هست از خداست . زمزمه امام حسين ( ع ) اين است . امام حسين ( ع ) مى فرمايد : تَرَكتُ الخَلقَ طُرّاً فى هَواك ، خداوندا من همه مخلوقات را در راه محبت تو ترك كردم ، وَايتَمتُ العيالَ لِكَى اراكَ ، خدايا زن و فرزند را يتيم كردم تا به رضاى تو برسم . آخرين حرف امام حسين ( ع ) : فَان قَطَعتَنى فِى الحُبِّ إرباً ، اگر در راه محبت خود مرا قطعه قطعه كنى باز دل حسين از تو دور نمى شود و باز هم عاشق تو هستم . امام حسين ( ع ) در حال مناجات با خداست كه تير ديگرى از سوى لشكر يزيد به گلوى ابى عبدالله اصابت مىكند . ديگر كار حسين تمام و روح مقدس او به سوى ملكوت پر مى كشد . ناگهان مى بينند كه سر مقدس ابى عبدالله بر نيزه بلند شده . . . . عشق حسين را برد در كرب و بلا * كربلا را كرد لبريز بلا